محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
972
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و بمعنى سردستار كه به مقدار يك وجب يا كمتر فروگذارند نيز باشد [ 1 ] . مثال اين معنى مولانا جامى فرمايد : بيت « 1 » مىكشى خرقهء پشمينه بدوش * مىكنى گوشهء فش تا بن گوش و حكيم اوحدى نيز گويد : [ بيت ] گر نيست دسترس سر دستار پاره كن * دستار رند ميكده را گو مباش فش و - بضم - يال اسب و دنبالهء هر چيز و دم كه بتازيش ذنب خوانند . و بمعنى يال اسب حكيم خاقانى فرمايد : شعر هر موى رخشت رستى مدهامتان [ 2 ] فش ادهمى * طاس زرش هر پرچمى از زلف حورا داشته فاش - پراكنده باشد و آشكار . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم فراموش - يعنى از خاطر رفته . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت مستغرق يادت آنچنانم * كم هستى خويش شد فراموش و فرامش - بحذف واو - نيز گويند . هم او [ 3 ] فرمايد : بيت اى كه هرگز فرامشت نكنم * هيچت از بنده ياد مىآيد و فرموش - بحذف الف - نيز گويند [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى فرمايد « 1 » : بيت « 1 » شراب بيخوديها نوش كردى * ز من يكبارگى فرموش كردى و در فرهنگ فرمش نيز آورده . فرغيش - [ به راى مهمله و غين معجمه . به وزن درويش ] در نسخهء وفائى بمعنى مويها باشد كه از دامن پوستين نمايان باشد و به زمين كشد از كهنگى و شمس فخرى نيز به اين معنى آورده : بيت
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 1 ) در برهان معنى صدا و آواز گشودن بند جامه و ازار و پيرامون و معنى اطراف دهان بطور مطلق نيز دارد . ( 2 ) هر دو بر سياهى زننده ( دو برگ سبز ) ( قرآن كريم سورهء الرحمن آيهء 64 ) . ( 3 ) يعنى : سعدى . ( 4 ) فراموشت نيز به اين معنى است .